نور صدای تخت جمشید / تور نور و صدا / بلیط نور و صدا با شیدرخ تراول


انتشار : ۲۴ فروردین , ۱۴۰۱


نور و صدای تخت جمشید,تور نور و صدای تخت جمشید,شیدرخ تراول,نور و صدا مرودشت,ترانسفر تخت جمشید,بلیط نور و صدانور و صدای تخت جمشید,تور نور و صدای

 

رزرو تور نور صدای تخت جمشید با شیدرخ تراول

اردشیر شاه گوید :بشنوید شب را ...

برنامه نور صدا یکی از شگفت انگیز ترین برنامه های جذاب و بیادماندنی هست ،که جالب هست این برنامه در شب در تخت جمشید برگزار میشود .این برنامه مربوط به حدود ۵۰سال پیش با گنجینه صدای های جاودانه دوبلور های ایران هست .دیدن شکوه تخت جمشید در شب خود یکی از تجربه های بیادماندنی هست که هر بیننده ای را مجذوب خود میکند.شیدرخ تراول آماده همکاری با آژانس های همکار سراسر کشور برای اجرای برنامه نور و صدا می باشد.  

نکته: این برنامه در نوروز هر شب و در فصل تابستان شب های پنج شنبه ها و جمعه برگزار می شود که در مواردی لغو برنامه نور و صدا بستگی به عوامل جوی شامل بارندگی یا سرما و همچنین عدم برگزاری  برنامه از طرف مجموعه تخت جمشید به هر دلیلی  می باشد. 

نکته: حتما برای اطلاعات به روز در مورد اجرای این تور با ما تماس بگیرید

این برنامه با نور پردازی ،و موسیقی جذاب و همچنین بازگویی تاریخ از طرف اردشیر و روایت های از ساخت تخت جمشید ،یا ارگ پارسه توسط داریو شروع و تا حمله اسکندر مقدونی، با سرود ای ایران به پایان می‌رسد .

خدمات تور نور صدا تخت جمشید :

پذیرایی

ترانسفر

هزینه ورودی

راهنما جهت همراهی و برنامه ریزی

رزرو تور نور صدا تخت جمشید

یک پیشنهاد ویژه 

نکته : این برنامه می تواند با هدفمندی زمان  و بهره بری بیشتر با بازدید روزانه از تخت جمشید و نقش رستم و پاسارگاد و برگشت به تخت جمشید و بعد با حضور در برنامه نور صدا باشد . امکان رزرو اقامتگاه در نزدیکی تخت جمشید برای اقامت شب وجود دارد. 

این برنامه پس از پایان بازدید از تخت جمشید در دو  یا سه سانس برگزار می‌شود که در ساعات :

۳۰/۲۰تا۲۱شروع برنامه

۱۵/۲۱تا۴۵/۲۱ پایان برنامه و حرکت به شیراز

جهت هماهنگی برنامه با ما تماس بگیرید

 

نکته: این برنامه در نوروز هر شب و در فصل تابستان شب های پنج شنبه ها و جمعه برگزار می شود که در مواردی لغو برنامه نور و صدا بستگی به عوامل جوی شامل بارندگی یا سرما و همچنین عدم برگزاری  برنامه از طرف مجموعه تخت جمشید به هر دلیلی  می باشد.

  تور اختصاصی تخت جمشید و نقش رستم از شیراز

 هزینه تور برای ظرفیت یک ماشین سواری: 750 هزار تومان(تعداد 1 تا 4 نفر)

 خدمات تور: ماشین دربست رفت و برگشت از درب هتل با راننده خوش اخلاق، راهنمای لوکال با تجربه توریستی

 شروع تور حدود ساعت 8/5 صبح 

 زمان بازدید تخت جمشید حدود 1ساعت و 40 دقیقه می باشد،زمان بازدید نقش رستم حدود 40 دقیقه می باشد.زمان بازدید پاسارگاد حدود 4   دقیقه می باشد. تمام این زمانها با برآورد بازدید مفید می باشد.   

  درصورت درخواست زمان بیشتر برای بازدید با این شماره تماس بگیرید 

  هزینه ترانسفر تخت جمشید  بدون راهنما به تخت جمشید و نقش رستم : 550 هزار تومان  

.............................................................................................................. 

 نکته: در صورت درخواست بازدید از مجموعه پاسارگاد و آرامگاه کوروش از قبل هماهنگ شود. 

 هزینه ماشین دربستی به  پاسارگاد : 650 هزار تومان 

تاریخ ساخت برنامه

این برنامه در مراسم جشن های ۲۵۰۰ساله در نیمه شب ۲۲مهر ۱۳۵۰ همراه با پادشاهان و روسای جمهور و همچنین نمایندگان کشورهای سراسر جهان برگزار شد .

این برنامه توسط مهندسین ایتالیایی با نصب پروژکتورهای مخصوص و اسپیکرهای قوی در کنار کاخ ها و آرامگاه اردشیر و دیگر نقوش به وسیله صدا و تور و گویندگی بسیار جذاب توسط هنرمندان معروف گویندگی انجام میشود .

امروزه این امکانات توسط مجموعه تخت جمشید بازسازی و نوسازی گردیده هست .

مکان نشستن برای دیدن برنامه

سکوهای همراه با صندلی فلزی در قسمت شمال شرقی تخت جمشید و شمال کاخ نیمه تمام انجام میشود ، ظرفیت حدود ۴۰۰نفر که معمولا در هست .

 گفتار بسیار زیبای این برنامه خود روایت تاریخ پر از جذابیت های شیرین و تلخ مجموعه ارگ پارسه هست ،با شروعی غرور انگیز برای ما ایرانیان و پایانی تلخ که با خشم غربی ها و انتخاب اسکندر مقدونی شخصیت منفور تاریخ که نماد غرب هست باعث شد که از این همه اقتدار میراث کوروش کبیر و داریوش بزرگ و عظمت ،فرهنگ، تاریخ، تمدن وانسان دوستی ایرانیان با انتقال فرهنگ ایرانی با هدف ایجاد نظم جهانی و.‌که مورد کینه و غضب آنان قرار گیرد و در آتش حسادت و تنفر بسوزد .

ولی تاریخ ایران گواه این هست که از زمان باستان تا حال ایران و ایرانی همیشه مقابل ستم و ظلم بیگانگان. ایستادگی کردند و تاریخ ساز بودند .

قسمت های زیبا برنامه را بخوانید و زمزمه کنید این شکوه تاریخ جاودانه هخامنشیان را در این برنامه جذاب :

روای: بشنوید شب را، آرامش جاودانی را بر پهنۀ خاموشی، و ماه را در جشن دو هزاره و پانصد ساله اش بر ویرانه های شکوهمند تخت جمشید که برمی آید و می درخشد. و پارسه پایتخت شاهنشاهیِ مهر و پاکی، دژ صلح و دوستی و یگانگی، که کورش شاه شاهان، شاه دادگستر پی افکندش و داریوش شاه کشورهای بسیار برآوردش…

اردشیر دوم: مرا یارای آن نبود تا به پایانش رسانم.

راوی: کیستی تو؟

اردشیر دوّم: کیستم؟ اردشیر دوّم. به هشتاد و ششمین زمستان که از زادنم گذشته بود، در بستر تابوت مرمرین سیاه، در دل این آرامگاه که بر سینۀ خارایی این کوه کنده بودند، به خواب جاودانی فرو رفتم.

راوی: پس چرا بنای تخت جمشید را به پایان نبردی؟

اردشیر دوّم: چرا؟ زنان بی شمار…

راوی: ها ها ها!

اردشیر دوّم:…و پیکار با آنان که از باختر آمده بودند، و دیگر لشکرکشی ها که مرا گرفتار کرد، و نگاهداری از آن شاهنشاهی پهناور. من همۀ ماجرا را در خزانۀ سنگ نوشته ها خواندم، سی هزار لوح، در همین جایی که امشب مهمانانمان بر فراز آن نشسته اند. شبی چون امشب، هنگامی که آناهیتای ماه آفرین رخ می نهفت، من سرشار از آنچه خوانده بودم، باز می گشتم به آرامگاه خویش. بیهوده نبود که یونانیان مرا مرد یادآورنده نام داده بودند.

راوی: هنگامی که این نوشته ها را خواندیم…

اردشیر دوّم:…با دشواری بسیار!

راوی: آری، با دشواری بسیار. نخست به نظر می آمد که تنها نشانۀ میخ های فراوان است. با این همه این لوحه ها که از خاک برآمد، بسیار چیزها به ما آموخت. از جمله کلید خواندن نوشته هایی که چندی بعد در میان دجله و فرات پیدا شد.

اردشیر دوّم: ما به جهان تنها راز خطّ میخی نیاموختیم. گوش بدارید، گوش بدارید به بیدار شدن شهری از خواب. شهر چونان گذشته از بستر بیابان جدا می شود. شهر در خاموشی پر شکوهش رها نشده است. گوش کنید به آنچه من بارها تا این بلندی شنوده ام. نگاه کنید، آنجا، آن آموزگار…   آموزگار: بچّه ها، دیگر با ده انگشت حساب نکنید.

از این پس مانند آشوری ها زمان را به دوازده بخش تقسیم کنید.

بهتر بگویم: به دو دوازده بخش.

دانش آموز: پس ساعت ها را هم دوازده گانه بشماریم؟

آموزگار: چنین کنید. مگر آفتاب دوازده برج ندارد؟ مگر گل هایی که بر کنار پلّکان شاهی نگاشته اند، دوازده کاسبرگ ندارد؟ وزن ها، مقدارها در سراسر شاهنشاهی یکسان است.

بر هر سکّه ای نیمرخ پادشاه حک خواهد شد.

اردشیر دوّم: این کار مانع نشد که سکّه های طلای خود را ببازم! ها ها ها! در آنجا باغبانان کار خود را بر بام ها و ایوان کاخ ها آغاز کرده اند:  

باغبان: من تنها گل ها، سبزی ها و میوه هایی می کارم که از این سرزمین ریشه گرفته اند.

ها، این ها گل های سرخ است، آن ها یاس، سنبل، نیلوفر و لاله های شاداب چونان دختران جوان.

در کرت ها اسفناج های سبز و بادمجان های بنفش خواهد روئید و در باغستان ها درخت های هلو و پرتغال خواهم کاشت. ها ها، داشتم لانۀ مرغ های تازه اهلی شده را فراموش می کردم. با تخم مرغ هایی که دوازده دوازده خواهیم شمرد.

اردشیر دوّم: نام این باغ پردیس است که در غرب بهشت نامیده خواهد شد. می بینید که این را هم از ما گرفته اند. چاپارها پیوسته در تردّدند… بر راه ها. و در کنار جاده های شاهنشاهی چاپارخانه ها ساخته ایم تا پیک ها از راه های دور دل های ما را به هم نزدیک کند. سرکارگر: آهای سنگ تراش ها، پله ها را کوتاه تر و پهن تر بگیرید تا سوارها به چابکی به سوی کاخ ها فراتازند…

چه کار می کنید؟ چهارده ستون از هفتاد و دو ستون را بیشتر نساخته اید. بشتابید. شامی ها چوب های سدر را پیاده کرده اند و شما هنوز دست به دست می سایید؟ چابک تر، سریع تر… در این تختگاه ده بار ده ستون، نه از سنگ، از چوب ساج باید برپا کنید… سنگ تراش: درست شد. حالا آماده است تا بر فراز ستون بالا کشانده شود.

سرکارگر: نیمی از دستمزد شما را با گوسفند و شراب پرداخت کرده ایم. این هم نیم دیگرش با شِکِل نقره… سنگ تراش: شاهنشاه را سپاسگذاریم.

اردشیر دوّم: از کار دست بکشید. امروز جشن است. اکنون چون هر سال نوروز بزرگ آغاز گشته است.    نگهبان: داریوش، شاه شاهان، فرمان دهد تا درهای مِفرغی را بگشایند. سرکردگان مادی و پارسی دست فرستادگان سرزمین های شاهنشاهی را گرفته، رهنمون شوند. آنان از درّۀ سند در شرق تا سواحل دانوب و از بیابان های آسیای میانه و نیزارهای سوزان رود نیل تا بدینجا ره سپرده اند.

اردشیر دوّم: هم اکنون با کرنش در برابر داریوش شاه، بیست و هشت کشور شاهنشاهی ایران، اهورا مزدا بزرگترین خدایان را نیایش می کنند. بنگرید: داریوش شاهنشاه هخامنشی، جانشین کورش بزرگ را که تنها در میان شکوهش نمایان است، با نیلوفر آبی بر دست.

داریوش بزرگ: باز کنید، درهایی را که دو گاو بالدار با سر انسان آن را نگهبانند، باز کنید.

نگهبان: خاک کفش هایتان را بتکانید.

داریوش بزرگ: پیش آیند. پیش تر. از برابر گاوی که بر شیر پیروز است بگذرند.

اردشیر دوّم: نمایندگان با ریش های حلقه حلقه و گیسوان مجعّد در رده های منظّم حرکت می کنند. راه دراز به سوی پلّکان مرمرین سیاه که نیزه داران شاهی آن را نگهبانی می دهند. ده هزار سپاهی جاویدان، صف دراز چابک سواران دشت ها و جمّازه داران تازی، به سوی انبوه ستون های سنگی که دست ها بر آسمان افراشته اند پیش می آیند.

رئیس تشریفات دربار: شاهنشاها! اینان نمایندگان سرزمین نیل اند. پارچه، گاو، سرب و نقره به ارمغان آورده اند. 

داریوش بزرگ: در واحۀ تِبِس برای نیایش آمون معبدی ساخته شود. فرمان می دهم ترعه ای از رود نیل تا دریایی که به ایران می آید کنده شود. آنگاه کشتی ها از کشور شما به دریای پارس خواهند آمد. به یاری اهورا مزدا شما این کار بزرگ را سرانجام خواهید داد. خدای بزرگ است اهورا مزدا، که زمین را آفرید، که آسمان را آفرید و شادی را برای مردم آفرید.

رئیس تشریفات دربار: ایونی ها و ائولی ها، آن ها که در خشکی و آن ها که در دریا زیست می کنند، میش ها و گلدان هایی از عنبر به ارمغان آورده اند… اینان از مردم لیبی و فریژی هستند، با گاوها و اسب هایشان… و این دیگران شاهنشاها از اورشلیم. داریوش بزرگ: فرمان می دهم به یهودیان اورشلیم آزادی دهند، همه گونه، تا معبدشان را از نو برآورند، با شکوه. هزینۀ آن را خزانۀ من بپردازد…

اردشیر دوّم: و من نیز چون قبرس و شهرهای یونانی آسیا را گشودم، به مردم آن دیار آزادی بخشیدم. اهورامزدا مرا فرمان داد تا نگارۀ او و خدایان یونان بر دو روی سکه های یونانی ضرب شود. رئیس تشریفات دربار: شاهنشاها! مردم حبشه عاج فیل های خود را به پای تو ارمغان آورده اند و اهالی لیدیّه زرهای رود پاکتول را که گلوله های درخشنده اش را امواج می لغزانند.

داریوش بزرگ: فرمان می دهم شاهراهی میان سارد پایتخت لیدی و شهر من شوش کشیده شود. راه سه ماهۀ کاروان رو را چاپارهای من هفت روزه می نوردند. زیرا صد و ده چاپارخانه در آن ساخته خواهد شد.

 فرستادگان خاص شاهنشاهی بدین کار مراقب خواهند بود. رئیس تشریفات دربار: شاهنشاها! فرستادگانت چشم ها و گوش هایت خواهند بود… نمایندگان بابل در زیر سنگینی بارهای زر و سیم فرسوده شده اند، هندی ها با گوهرهای گرانبها و پنبه و ادویه.

داریوش بزرگ: من شما سکاها را از تیزی کلاه خودتان می شناسم. من با همۀ اینان که از پلّکان شاهی فرا می آیند آشنا هستم. ارمنی ها، کاسپی های سوار، تازیان، شامیان، پارتی های سوار بر شتران، و اینان مردم تراکیّه با شلوارهای موزون، و آنان از کاپادوکیّه و ساگارتا. 

رئیس تشریفات دربار: شاهنشاها! اینک پیام خویش را آغاز کن. داریوش بزرگ: بدانید من دوست راستی هستم و دشمن آنچه کینه و دروغ. من زورگویان مردم آزار را دشمن می دارم و با آنان می ستیزم. آنکه گفتار و کردارش راستین باشد، مرا یار است. شورشی سزا بیند. به فرمان من در سه زبان بر کنارۀ صخره، نام سی و دو کشور شما را که من به آنها صلح، آرامش، راستی و آزادی بخشیدم نقر کردند: داریوش شاه گوید: تو که در آینده این نوشته را می خوانی، آن را محو نکن. از میان مبر. تا جهان برپاست از خرابی نگاهش دار.

جارچی: داریوش شاه گوید: تو که در آینده این نوشته را می خوانی، آن را محو نکن. از میان مبر. تا جهان برپاست از خرابی نگاهش دار. اردشیر دوّم: و آن را نگاه داشته اند. داریوش بزرگ: اینک که خورشید روی می پوشاند، به درون آیید. به یاری اهورا مزدا این کاخ را من بنیاد نهادم. استوار و زیبا، ستبر و با شکوه. شادی شاهان بر فرّ و بزرگی  ست. گوینده: به فرّ اهوراست که آفتاب می گردد بر آسمان و ماه بر می آید و ستارگان می زایند و می میرند. نیایش کنندگان: فَروَهَرهای پاک پارسیان را می ستاییم. ا

اردشیر دوّم: و شما مردم امروز، با دیدن آنچه از این کاخ های ویران به جای مانده است، می توانید گذشتگان را در پندار تصویر کنید.   گوینده: آیا گذشت زمان پارسه را ویران ساخت؟ اردشیر دوّم: نمی دانم. شبی که اسکندر به اینجا درآمد رؤیا بود؟ و آیا آن سردار مقدونی گستاخی آن داشت که با سپاهیان گرانش به این شهر مقدّس بتازد؟ رؤیا بود یا وهم؟ یا کابوسی بود که بر من چیره شد؟ من سال ها بود که بر بستر خاک خفته بودم. شبی چون امشب، ماه در آسمان می درخشید. به گوش آوردم صداهایی:

یونانیان وحشی: خزانه! گنج داریوش، خزانه به دست ما افتاد! برای بردن این گنج پنج هزار شتر و بیست هزار اَستر به کار باید گرفت. اسکندر فرمان می دهد همگی به تختگاه داریوش گرد آیند. هاااااا! اسکندر گجسته: یاران من، گرد آیید. و شما پرستندگان، خوان ها بگسترید. مشعل ها بیفروزید. نوازندگان، رقصندگان، ضیافت آغاز می شود. یونانیان وحشی: ها ها ها ها! تائیس روسپی: سرور من! با اجازۀ تو ما فاجره ها در پی سپاهیانت راه سپردیم تا به هنگام استراحت جنگجویانت را شادی بخشیم. اینک رخصت می خواهم در این ضیافت سخنی چند بر زبان آورم. اسکندر گجسته: چه می خواهی بگویی تائیس؟ تائیس روسپی: با دلاوری هایت انتقام یونانیان را گرفتی. یونانیان وحشی: بله، گرفتی تائیس روسپی:…و اکنون بدینجا رسیدی، با پیروزی. و ما اینک در جام های زرین داریوش است که مِی می گساریم. امّا این تنها بسنده نیست. اسکندر گجسته: زیاده بر این چه می بایدت تائیس؟ تائیس روسپی: آتشی ویرانگر بر کاخ خشایارشا سوزانندۀ آتن. یونانیان وحشی: هاااااا! اسکندر گجسته: انتقامی اینچنین نه سزاست. آتش کین افروختن در میان ملّت ها نه در خور ماست. تائیس روسپی: زبانه های آتش در پرستشگاه آتنا! به یاد آور! یونانیان وحشی: آری، به یاد آور. تائیس روسپی: من از جانب آن الهه سخن می گویم. این پیام اوست. آتش! آتش! یونانیان وحشی: هاااااا!

اسکندر گجسته: بس است. تائیس روسپی: ها ها ها ها ها! اسکندر گجسته: بس است، من این را نمی خواستم. تائیس روسپی: ها ها ها ها ! کار از کار گذشته سرور من. بنگر! پرسپولیس می سوزد، ها ها ها ها!   اردشیر دوّم: ممکن نیست، چگونه اسکندری که پاریساتیس نوۀ مرا به زنی گرفت، اسکندری که داریوش سوم را چنان به خاک سپرد که در خور یک شاهنشاه بود، اسکندری که خود را جانشین کورش هخامنشی می دانست چنین کاری کرد؟ این کابوس است، کابوس. امّا، آن خاکسترها که در زیر پای من بود؟

راوی: آری، تو خواب دیدی ای شاه. اردشیر دوّم: من بارها چنین خوابی دیده ام. رؤیا در مرگ، و همواره در رؤیاهای خویش از اهورا مزدا بغ بزرگ پرسیده ام: همۀ جسدها که در بستر مرمر و خارا نخفته اند. آن پیکرهایی را که آتش سوزاند و باد به آب های رودها و دریاها به چهار سو پراکند، چگونه بار دیگر زنده خواهی کرد؟ اهورا مزدا: هنگامی که نور را آفریدم، هنگامی که آسمان را بی هیچ پایه ای آفریدم، هنگامی که زمین، خورشید و ماه را آفریدم، هنگامی که گندم را آفریدم که در زمین می نهند و بار می دهد و هنگامی که زندگی را آفریدم، ای اردشیر شاه، بیندیش، مگر آفرینش از رستاخیز دشوارتر نبود؟ اردشیر دوّم: هنگامی که همگی به زندگی جاودان بیدار شوند، می پندارم آتشی بزرگ از پرتوهای بی شمار بر خواهد خاست، بر پهنۀ زمین خواهد گسترد. اهورا مزدا: این بار درست می گویی… برخیزید، ناپایداران.

اردشیر دوّم: آیا آنان را که راهی بهشتند، شاخۀ درخت ها به سان آسمان زرّین چهار پلّه به سوی تو فرا نمی آورند؟ به سوی خورشید، ای ایزد نور و زندگی؟ اهورا مزدا: آری، چنین خواهد بود ای شاه. و خواهیم دید که بزرگ ترین شاهان، شاه دادگستر و خردمند، کورش هخامنشی به سوی من می آید. کورش بزرگ: آمدم. اهورا مزدا: از کردات خرسندم. تو پایۀ فرمانروائیت را بر احترام انسان گذاشتی، بر ارج مندی آفریدگان من. کورش بزرگ: من و فرزندان و سپاهیانم هماره تو را پرستیدیم و ستایشت را به جا آوردیم. من با فریاد شادی مردم بابل به آن شهر در آمدم. گشودن بابل بدون ریختن حتّی یک قطره خون، بدون کشتار، آتش سوزی و تاراج انجام گرفت. شاهان برکنار شده را بخشیدم. برای همۀ ملّت ها آزادی، آرامش و شادی آوردم. اهورا مزدا: اگر پادشاهی نیک باشد، نظم جایگزین است. بدی رخت بر می بندد، خوبی افزون تر می گسترد، مردم بی نیاز و خشنود هستند. از این روی، من، اهورا مزدا ایزد ایزدان، تو را کورش برگزیدم، نامت را بردم، دستت را گرفتم و بر پهنۀ زمین فرمانروایت ساختم… شب پیش از رستاخیز تاریک و سنگین خواهد بود. نیایش کنندگان: شب پیش از رستاخیز تاریک و سنگین خواهد بود. اهورا مزدا: هنگامی که نخستین پلّه روشن شود، هنوز دوران زمستانیست. درختان پیکر مردگان را مانَد، مرده و سیاه. نیایش کنندگان: درختان پیکر مردگان را مانَد، مرده و سیاه. اهورا مزدا: و به دوّمین پلّه نوبهار آغاز شود. با درختان پر گل و جوانه ها، و تن ها به زندگی شکوفا شوند.

نیایش کنندگان: درختان پر گل خواهند شد و تن ها شکوفا. اهورا مزدا: در سوّمین پلّه، میوه ها رسیده خواهند شد و دارندگان زندگی جاودان به سوی من پرواز خواهند کرد. نیایش کنندگان: میوه ها خواهند رسید و جاودانان به سوی من پرواز خواهند کرد. اهورا مزدا: در چهارمین پلّه، به هنگام دگرگونی، میوه ها آمادۀ چیدن خواهد بود و به هر دادگری شاخه ای پر گل ارمغان خواهد شد، و به هر ستمگری ریشه ای خشک. و اینان دیگر برای همیشه از هم جدا خواهند ماند. اردشیر دوّم: سرافرازی تو راست، ای بزرگ ترین ایزدان.

نیایش کنندگان: از فرّ و شکوه توست که آب ها روان است در سیر جاودانگی. از فرّ و شکوه توست که گیاهان رویان است… اَرِدویسور آناهیتا: و کودکان در زایش. نیایش کنندگان: از فرّ و شکوه توست. گوینده: کورش و داریوش جاودانند در زیست و فرمانروائی، در ایرانی جاودان چون آنان. اندیشه هایشان تنها در تخت جمشید، این تماشاخانۀ تاریخ، نمی گنجد. سایه های کورش و داریوش چنان که گذشته ها را سرشار کرده، بر آینده نیز پرتو افکنده است. خسروانی

 این متن روایتی از تاریخ این سرزمین هست .

با شیدرخ تراول هیچ جا دور نیست ...

ایران را دوست بداریم

با تشکر از

مدیریت محترم میراث فرهنگی ،صنایع دستی و گردشگری استان فارس

مدیریت محترم مجموعه جهانی تخت جمشید

مدیریت محترم میراث فرهنگی ،صنایع دستی ،گردشگری شهرستان مرودشت

کادر نگهبانی مجموعه تخت جمشید

نگهبانان محترم مجموعه تخت جمشید

و تمام دوستان که در این برنامه ما را همراهی می‌کنند .

 

تماس با شیدرخ تراول

 


امتیاز 0از 5 (0 رای)